برچسب پست‌ها ’توبه‘

الماس…

بهمن ۳۰م, ۱۳۸۹

خدایا تو انسان را آفریدی و به او برای پرواز و رسیدن به خود دو بال دادی. اما…

اما از بد یا خوب روزگار شیطان را هم به او هدیه دادی که هی در گوش او بخواند و هی او را وسوسه کند و تو از آن بالاها یا نه همان جا نظاره کنی که چطور حرفش را گوش می کند و سر به اوامرش تسلیم، با اینکه می دانی، با اینکه این ساخته دست خود را بهتر از همه می شناسی!

اما شیطان چه موجود های‌کلاس و بدردبخوری است! عجب میزانی برای تشخیص «آدم‌خوب‌ها»  گذاشته‌ای؟ در معرکه شیطان است که می‌دانی کدامیک از ماها تو را برای خودت می‌خواهیم، برای خودت می‌خوانیم… تازه به خودمان هم گفته‌ای که مواظب این دزد طناز عشوه‌گر با شید که مبادا روزی دارایی‌تان را به بهای ناچیزی در مقابل جنس‌بنجل‌هایش بفروشید. هی هر روز و هر لحظه بهمان می‌گویی که قدر الماس وجودت را بدان، انسان! هی می‌گویی که اگر گول خوردی ناراحت نباش، توبه کن من دوباره آن الماس را به تو برمی‌گردانم، اما…

.

.

.

و کار هر روز ما شده دادن و گرفتن الماس، اگر گرفتنی باشد! رنگ خدا

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي،دلنوشته | نظرات (۲)