برچسب پست‌ها ’شعر‘

السلام علیک یا خورشید

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹

ای نخست همیشگی یکتا

آفتاب قدیمی‌دنیا

سیب سرخ بهشت پیغمبر

یک سبد یاس بر جمال شما

ابتدایت همیشه نامعلوم

انتهای تو نیز ناپیدا

راستی گر نباشی ای بانو

چه غریب است حرف‌های خدا

خانه‌ات پایتخت این عالم

حجت من حدیث سبز کسا

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشم‌هایت ستاره می‌بارد

مثل خورشید روشنی دارند

نور ماه و ستاره و خورشید

چقدر پیش چشم تو تارند

جلوه کردی و از مکان خودت

آمدی و فرشته‌ها دارند …

از بلندای عرش تا مکه

سر راه تو یاس می‌کارند

آمدی و تمام هر چه که  هست

به مقام تو سجده می‌آرند

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو توحید

تو مساوی سیزده خورشید

تو همان سیب روشنی که ازل

از درخت خدا پیمبر چید

تو رسولی ولی به طرز دگر

مرتضایی ولی به شکل جدید

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب ندید

شب ندارد مدینه‌ام با تو

السلام علیک یا خورشید

فاطمه ای  فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

سر تو روی بالش پر بود

جلوه‌ات جلوه‌ای معطر بود

نان تو از بهشت می‌آمد

آب نوشیدنیت کوثر بود

مثل یک گنبد طلایی شهر

پشت بامت پر از کبوتر بود

آمدی و ملائک بالا

عرض تبریکشان به حیدر بود

روز میلاد تو برای رسول

به خداوند «روز مادر» بود

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

* علی اکبر لطیفیان

دانلود تصویر زمینه بالا ویژه میلاد حضرت زهرا (س)

برچسب: ،،،
ارسال شده در ادبي،تصاوير مذهبي | نظرات (۰)

اشک انتظار

آذر ۹م, ۱۳۸۸

چشم انتظار

«گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید»
ترسم بر این صبوری عمرم به آخر آید
زندانی‌ام خدایا،  زندانی خیالش
تا قاصد رهایی  آیا کی از در آید
«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»
کز ما خدای داند جز گریه کمتر آید
با اشک می‌سپارم شب را به یاد چشمت
امشب گذشت بی تو، تا شام دیگر آید

سمیّه  وسمقی

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۲)

چراغانی ات کنند

مهر ۲۵م, ۱۳۸۸

این روزها زیاد به یاد این شعر فاضل نظری می افتم، واقعا زیباست، هرچه قدر می خوانم بازهم  تازه است….

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۱)

گریه کبود

اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۸

شهادت حضرت زهرا (س)

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

فدای گردش دستاس آسیابانت

 

از آن زمان که تو را از بهشت آوردند

نشسته اند ملایک سر خیابانت

 

همیشه فصل بهاری ، همیشه سرسبزی

اگرچه پر شده از برگ زرد ، گلدانت

 

ببین که پلک خدا هم به هق هق افتاده است

به گریه های کبود بدون پایانت

 

سر مزار تو حتی مدینه محرم نیست

خدا برای همین است کرده پنهانت

 

الا مسافر گندم نخورده دنیا

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

علی اکبر لطیفیان

برچسب: ،،،
ارسال شده در ادبي،مناسبت ها | نظرات (۰)