مُهر اختتامیه بر طرح چهارم

اسفند ۹م, ۱۳۸۹

چهارمین دوره طرح ملی وبلاگ نویسی «بوی سیب» هم طعم شیرین اختتامیه رو چشید و برگزیدگانش رو مهمان کربلا ، مشهد، سوریه و … کرد. این دوره هرچند نسبت به سال های گذشته و بخصوص پارسال بهتر بود اما باز بعضی کاستی‌ها و نقدهای جدی نسبت به شیوه برگزاری آن باقی بود. به همه دوستان زحمت‌کش این طرح خصوصاً دبیر طرح آقای جانجانی و  دوست عزیزم آقا مهدی توکلی خسته نباشید میگم و براشون آرزوی بهترین‌ها رو دارم.

این وبلاگ هم این توفیق رو داشت که در بخش وبلاگ پست‌محور و در موضوع «دوست من خوبی پیشه کن» برگزیده چهارمین دوره این طرح باشه. البته بهترین هدیه این طرح قطعه سنگ متبرک قبر آقا سیدالشهداء (مربوط به سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۸۸)بود که از همه برای من ارزش بیشتری داشت. امید که خداوند در دوره‌های بعدی هم توفیق دهد تا گامی در راه ترویج فرهنگ حماسی عاشورا برداریم.  آمین

:: سایت بوی سیب :: بیانیه هیئت داوران :: آثار برگزیده ::

ارسال شده در دوست من، خوبي پيشه كن!،روزنوشت،وبلاگ | نظرات (۲)

الماس…

بهمن ۳۰م, ۱۳۸۹

خدایا تو انسان را آفریدی و به او برای پرواز و رسیدن به خود دو بال دادی. اما…

اما از بد یا خوب روزگار شیطان را هم به او هدیه دادی که هی در گوش او بخواند و هی او را وسوسه کند و تو از آن بالاها یا نه همان جا نظاره کنی که چطور حرفش را گوش می کند و سر به اوامرش تسلیم، با اینکه می دانی، با اینکه این ساخته دست خود را بهتر از همه می شناسی!

اما شیطان چه موجود های‌کلاس و بدردبخوری است! عجب میزانی برای تشخیص «آدم‌خوب‌ها»  گذاشته‌ای؟ در معرکه شیطان است که می‌دانی کدامیک از ماها تو را برای خودت می‌خواهیم، برای خودت می‌خوانیم… تازه به خودمان هم گفته‌ای که مواظب این دزد طناز عشوه‌گر با شید که مبادا روزی دارایی‌تان را به بهای ناچیزی در مقابل جنس‌بنجل‌هایش بفروشید. هی هر روز و هر لحظه بهمان می‌گویی که قدر الماس وجودت را بدان، انسان! هی می‌گویی که اگر گول خوردی ناراحت نباش، توبه کن من دوباره آن الماس را به تو برمی‌گردانم، اما…

.

.

.

و کار هر روز ما شده دادن و گرفتن الماس، اگر گرفتنی باشد! رنگ خدا

ارسال شده در ادبي،دلنوشته | نظرات (۲)

حماسه بیست و دوم

بهمن ۲۲م, ۱۳۸۹

این پس زمینه به مناسبت دهه مبارک فجر و حماسه حضور مردم در ۲۲ بهمن ماه ۸۹

رنگ خدا

ارسال شده در تصاوير مذهبي | نظرات (۰)

خوشحال می‌شیم امشب تشریف بیارید!

دی ۳م, ۱۳۸۹

گوشی را آرام گذاشت سرجایش.

ـ کی بود؟

ـ زری خانم، برای فردا شب دعوت شدیم. حالا چیکار کنیم؟ بریم یا نه؟

ـ چی بپوشیم؟ اون لباس جدیدم رو که خونه اقدس خانم پوشیدم. لباس نو ندارم.

ـ خب یک بهونه‌ای بیار. بگو آقامون مأموریت رفته؛ یا بگو مادرم رو می‌خوام ببرم دکتر و…

ـ نمی‌شه! زری چند ماه پیش هم دعوت کرد و نرفتیم. زشت میشه اگه این دفعه نریم…

یادش بخیر اون قدیما. وقتی که همه با هم رفت و آمد داشتند و همیشه بساط مهمانی که بر پا می‌شد، کسی نه نمی‌گفت… یاد اون مهمانی‌های با صفای قدیمی‌ها به خیر!

***

شخصی را دیدند که به مهمانی دعوت شده بود. در پاسخ گفت: معذرت می‌خواهم (نمی‌توانم بیایم).

امام حسین(ع)  به او فرمودند: برخیز (و دعوت او را بپذیر) که در دعوت به مهمانی عذرخواهی وجود ندارد. گر روزه نداری بخور و اگر روزه‌ای، مبارک باد بگو (و در حقش دعا کن).

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) / ص ۸۴۶

ارسال شده در دوست من، خوبي پيشه كن! | نظرات (۶)

آقای من…

آذر ۲۹م, ۱۳۸۹

یک شاخه گل نرگس در دستانش بود.

روبروی مسجد ایستاده بود و آرام و آهسته زیر لب چیزهایی را می‌گفت و از گوشه چشمش اشک می‌ریخت.

بار اولش بود آمده بود جمکران، تازه اگر اصرار دوستانش نبود معلوم نبود قبول می‌کرد.

از امام زمان(عج) خجالت می‌کشید. آخر عمری را با گناه سپری کرده بود و حالا با این کوله‌بار برود جمکران که امامش را آزرده خاطر کند. نمی‌خواست برود…

*

موقع خداحافظی که شد، دلش گرفته بود، نمی‌خواست برگردد، آمده بود آشتی و حالا تازه متولد شده بود. خیلی دوست داشت آن‌جا می‌ماند و به عنوان خادم افتخاری مسجد به زائران آقا خدمت می‌کرد.

***

از امام حسین(ع) پرسیدند: آیا حضرت مهدی(عج) به دنیا آمده است؟

فرمودند: نه، اما اگر زمان او را درک کنم تمام عمر به او خدمت خواهم کرد.

منبع : فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) / ص ۷۴۰

ارسال شده در دوست من، خوبي پيشه كن! | نظرات (۱)