د مثل دست…

دی ۵م, ۱۳۹۰

آهسته برای خودش روضه عباس(ع) رو می خوند و از گوشه چشمش اشک می ریخت…
آب هم که نوشید گفت: سلام بر عباس(ع).
.
.
.
تازه بهوش اومده بود. هر دو دستش رو توی تصادف از دست داده بود…

.

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ