اشک انتظار

آذر ۹م, ۱۳۸۸

چشم انتظار

«گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید»
ترسم بر این صبوری عمرم به آخر آید
زندانی‌ام خدایا،  زندانی خیالش
تا قاصد رهایی  آیا کی از در آید
«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»
کز ما خدای داند جز گریه کمتر آید
با اشک می‌سپارم شب را به یاد چشمت
امشب گذشت بی تو، تا شام دیگر آید

سمیّه  وسمقی

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۲)

۲ پاسخدر “اشک انتظار“

  1. دانه سیب می‌گوید :

    «کز ما خدای داند جز گریه کمتر آید» خیلی با دل من بازی می کنه.
    چشم انتظار دیدار شما هستم،خوشحال میشم اگه یه سر به ما هم بزنین…

  2. دانه سیب می‌گوید :

    راستی لینکتون کردم…

گذاشتن یک پاسخ