بایگانی برای دی, ۱۳۹۰

امان از …

دی ۲۳م, ۱۳۹۰

خیلی دم از بصیرت می زد و عقده هایش را بر سر اهل کوفه خالی می کرد…

می گفت اگر من در روز عاشورا بودم… اگر من بودم…

.

.

.

۹ دی بود که رفتم راهپیمایی، شنیدم روز عاشورا دستگیر شده بود….

امان از بی بصیرتی…

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي،روزنوشت | نظرات (۱)

امتحان…

دی ۱۵م, ۱۳۹۰

فرات، گرما، عطش، کودک

چقدر عجیب است سرگذشت آب و پسر

و چه زیبا بود داستان امتحان پدر!

کاش ما هم یک ضرب قبول شویم،

مثل حسین،

مثل اکبر،

مثل اصغر…

برچسب:
ارسال شده در ادبي | نظرات (۰)