بایگانی برای ’ ادبي‘ موضوع

عاشورا به سبک حسین (ع)

بهمن ۱م, ۱۳۸۸

در بحبوحه جنگ ، وقتی که از زمین و آسمان تیر دشمنی و کینه می بارید و لحظه ای امان نمی داد، وقت زوال که از راه رسید، به قد قامت ایستاد تا بگوید حسین برای نماز می جنگد و تو ای جوان سال ۱۴۳۱ یا نه ای جوان همه سالهای بودن،… اگر برمظلومیت من قطره ای اشک از گوشه چشمانت جاری شد، این قطره اشک تمام پهنه ی آتش و عذابِ گناهانت را خواهد گرفت و آتش بر تو سرد خواهد شد، چنانکه بر ابراهیم خلیل سرد شد. یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا (۱) می دانی چرا آتش بر ابراهیم سرد شد؟ چون ابراهیم می دانست خدا همه را در ابتلا و آزمایش آفرید، ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و … حسین را نیز آزمونی بود و آن ابتلا به قومی که سنت پیامبر(ص) را کشتند و نوزادی به نام بدعت را متولد کردند. (۲) آزمون حسین (ع) روز عاشورا در سرزمین کربلا بود. یاران حسین را نیز مبتلا به آزمایش الهی شدند، چنانکه یزید و عمر سعد و لشکریانشان نیز. و اکنون تو ای جوان ۱۴۳۱ تو را نیز عاشورایی است و کربلایی. بکوش تا حسینی شوی تا به پهنه تاریخ نامت چون حسینیان جاودانه شود.

 ۱٫ انبیاء / ۶۹
۲٫ بخشی نامه امام حسین به والی بصره (الا و إن السنه قد امیتت و إن البدعة قد احییت)

برچسب: ،،،
ارسال شده در ادبي،مناسبت ها | نظرات (۴)

اشک انتظار

آذر ۹م, ۱۳۸۸

چشم انتظار

«گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید»
ترسم بر این صبوری عمرم به آخر آید
زندانی‌ام خدایا،  زندانی خیالش
تا قاصد رهایی  آیا کی از در آید
«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»
کز ما خدای داند جز گریه کمتر آید
با اشک می‌سپارم شب را به یاد چشمت
امشب گذشت بی تو، تا شام دیگر آید

سمیّه  وسمقی

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۲)

به رنگ طلوع …

آبان ۱۵م, ۱۳۸۸

سلام صبح لحظه های انتظار

سلام خورشید روزهای تار

پنجره ها سوی افق بازند      هنوز…

که ببارد بارانی

که بتابی                        امروز…

برچسب: ،
ارسال شده در ادبي،روزنوشت | نظرات (۳)

چراغانی ات کنند

مهر ۲۵م, ۱۳۸۸

این روزها زیاد به یاد این شعر فاضل نظری می افتم، واقعا زیباست، هرچه قدر می خوانم بازهم  تازه است….

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

برچسب: ،،
ارسال شده در ادبي | نظرات (۱)

گریه کبود

اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۸

شهادت حضرت زهرا (س)

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

فدای گردش دستاس آسیابانت

 

از آن زمان که تو را از بهشت آوردند

نشسته اند ملایک سر خیابانت

 

همیشه فصل بهاری ، همیشه سرسبزی

اگرچه پر شده از برگ زرد ، گلدانت

 

ببین که پلک خدا هم به هق هق افتاده است

به گریه های کبود بدون پایانت

 

سر مزار تو حتی مدینه محرم نیست

خدا برای همین است کرده پنهانت

 

الا مسافر گندم نخورده دنیا

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

علی اکبر لطیفیان

برچسب: ،،،
ارسال شده در ادبي،مناسبت ها | نظرات (۰)