امان از …

دی ۲۳م, ۱۳۹۰

خیلی دم از بصیرت می زد و عقده هایش را بر سر اهل کوفه خالی می کرد…

می گفت اگر من در روز عاشورا بودم… اگر من بودم…

.

.

.

۹ دی بود که رفتم راهپیمایی، شنیدم روز عاشورا دستگیر شده بود….

امان از بی بصیرتی…

ارسال شده در ادبي،روزنوشت | نظرات (۰)

امتحان…

دی ۱۵م, ۱۳۹۰

فرات، گرما، عطش، کودک

چقدر عجیب است سرگذشت آب و پسر

و چه زیبا بود داستان امتحان پدر!

کاش ما هم یک ضرب قبول شویم،

مثل حسین،

مثل اکبر،

مثل اصغر…

ارسال شده در ادبي | نظرات (۰)

د مثل دست…

دی ۵م, ۱۳۹۰

آهسته برای خودش روضه عباس(ع) رو می خوند و از گوشه چشمش اشک می ریخت…
آب هم که نوشید گفت: سلام بر عباس(ع).
.
.
.
تازه بهوش اومده بود. هر دو دستش رو توی تصادف از دست داده بود…

.

ارسال شده در ادبي | نظرات (۰)

عید مبارک

شهریور ۸م, ۱۳۹۰

خداحافظ رمضان

سلام فطر پاکی ها …

این عید سعید بر همه دوستان مبارک…

ارسال شده در تصاوير مذهبي،مناسبت ها | نظرات (۰)

تولد کریم…

مرداد ۲۵م, ۱۳۹۰

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

کریم است، به اندازه تمام هستی…

می گویند:

از او بخواه

هرآنچه نداری…

.

.

.

نمی دانم گدایی که چیزی ندارد هم می تواند «چیزی» بخواهد؟ آیا می توانم «همه‌چیز»م را بخواهم…

رنگ خدا

ارسال شده در تصاوير مذهبي | نظرات (۰)